چهارشنبه 17 آبان1385
یکشنبه 14 آبان1385
ما خانواده خوشبختی هستیم!!!
قضيه خيلي ساده بود . مادرم داشت همزن برقي رو كه باهاش مايه كيك رو هم زده بود ، با زبان ليس مي زد كه پدرم براي شوخي ، اونو به برق زده بود و يك جا ، تمام دندانهاي مادرم ، ريخته بود . مادرم چيزي نگفت تا شب . مادرم شب كه شد ما را از خانه بيرون برد و به هر كدام چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازي...
مادر بزرگ چند وقت پيش عمرشو داد به شما . رفته بود با همسايه مون مربا بندازن كه سگ همسايه گازش گرفته بود . اون هم نامردي نكرده بود و پاي سگ رو چنان گاز گرفته بود كه سگ از حال رفته بود . يك ربع بعد ، پاپي كه به هوش اومده بود ، گردن مادربزرگ رو چنان گازي گرفته بود كه ما از آتش نشاني براي در آوردن سرش كمك گرفتيم و اونها هم مجبور شدند از باغ وحش ، مامور ويژه سگ ها رو بيارند و طي يك سري آموزش خاص به سگ بفهمونند كه سر مادربزرگ من رو از معده اش بالا بياره و به ما پس بده . پدربزرگ كه اين خبر رو شنيده بود ، به سراغ زن همسايه رفته بود و منتظر شده بود تا از خونه در بياد تا با تراكتور از روي صورتش رد بشه ولي از شانس بد پدربزرگم ، اون زن يك تروريست بين المللي بوده و هنگام خروج از خانه اش با خود سه كيلو تي ان تي حمل مي كرده و الان سه هفته است كه جسد همسايه هاي سه چهار تا كوچه اينور تر و اونور تر رو دارن از زير آوار در ميارن . عموي من كه پدر و مادرش رو به خاطر اون همسايه از دست داده بود و لازم به ذكر است كه حدود شش ماه هست كه در زندانه و به بيست و نه بار اعدام محكوم شده ، براي گرفتن انتقام ، به اون محل مي ره ولي با تعدادي خانه كه خراب شده مواجه مي شه . براي اينكه كاري كرده باشه و آبي بر روي اجاق انتقامش ريخته باشد ، سي و هشت سگ رو يك جا بلعيده بوده كه با هجده شكايت از طرف صاحبان سگ ها و انجمن حمايت از حيوانات و جمعيت سبز و انواع و اقسام ان جي او ها ، حكمش هموني مي شه كه گفتم . پسر عموي بزرگترم براي فراري دادن عمويم از زندان فكر بكري به ذهنش مي رسه و در اداره زندان ها بعنوان مسوول تست كلاهك برقي كه روي سر متهمان مي گذارند ، تا با صندلي الكتريكي اعدام شوند ، استخدام مي شه . ولي الان اون هم سه ماهي مي شه كه روزي سي و هشت بار ازش برق با ولتاژ سيصد ولت رد مي كنند و به كلي هدفشو فراموش كرده و حتي ياد آوري ما هم نتيجه اي نداشته . پدر من ، نسبت به بقيه اعضاي فاميل ، محترم تر و منتطقي تربود ، مي گم بود چون متاسفانه چند ماهي مي شه كه عمرشو داده به شما . قضيه خيلي ساده بود . مادرم داشت همزن برقي رو كه باهاش مايه كيك رو هم زده بود ، با زبان ليس مي زد كه پدرم براي شوخي ، اونو به برق زده بود و يك جا ، تمام دندانهاي مادرم ، ريخته بود . مادرم چيزي نگفت تا شب . مادرم شب كه شد ما را از خانه بيرون برد و به هر كدام چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازي ، وقتي ما از خانه حسابي دور شده بوديم ، انفجاري عظيم را از دور ديديم و حتي برادرم گفت كه سر بابايمان را ديده كه به هوا مي رفته ولي ما فقط خنديديم . صبح فردا متوجه شديم كه مادرم در بادمجان هاي شام ، تي ان تي گذاشته بوده و پدر از همه جا بي خبر من هم چنگالي در يكيشان فرو كرده بوده . حالا من با دو برادرم كه يكي بزرگتر و يكي كوچك تر بود ، آواره خيابان ها شده بوديم . خيلي زود برادر بزرگ ترم كه به آثار باستاني و هنري علاقه وافري داشت هم عمرشو داد به شما . يك روز كه زير مجسمه آزادي وايساده بود ، دست مجسمه كنده مي شه و با احتساب وزني حدود هفت تن ، روي سرش ميوفته . برادر كوچك ترم هم ، براي در آوردن جسد برادر بزرگ ترم به كمكش مي شتابه كه يك جايي از مجسمه آزادي كه اسمشو نمي تونم بگم ، روي سر اون مي يفته و اون هم مي ميره . الان من تنها شده ام . احساس خاصي ندارم ، براي آينده مي خواهم نقشه بكشم كه پول دار بشم . بعد زن بگيرم . بعد يك كاديلاك مدل هفتاد و دو بخرم كه باهاش برم سفر دور دنيا . الان كه دارم اين ها رو مي گم در حال سقوط از بالا پشت بام يكي از برجهاي دو قلو هستم . باد خنكي به صورتم مي خورد و هنوز هم احساس مي كنم كه خانواده خوشبختي دارم . همين
سه شنبه 9 آبان1385
حدس میزنم این عکسو کی واسم گذاشته......................................................... ممنونمپنجشنبه 4 آبان1385
یه چند تا جک با حال
یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!
غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات مي كرده. خلاصه هركي رد مي شده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست مي كنه يك مشت خرما برمي داره، غضنفر دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!
غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب ميری مي گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی مي خواسته پايين بياد باز می بينن داره دنده عقب می ياد می گن الان چرا دنده عقب می يای می گه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم
غضنفر كولر خونشون خراب ميشه به زنش ميگه چند دفعه گفتم 5 نفري جلوي اين نشينيد
یه دکتری رفته بوده يكي از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد مي داده. اتفاقأ همون موقع يه گربه اي داشته...ونشو مي ليسيده و خودشو تميز مي كرده. جناب دكتروسط سخنراني ميگه: مثلأ نگاه كنيد، حتي اين گربه كه حيوونه و عقلش نمي رسه هم داره خودشو تميز مي كنه. يهو يكي از دهاتيها از وسط جمع بلند مي شه ميگه: آقاي دكتر، نه فكركني عقلمان نمي رسد ها، زبانمان نمي رسد.
يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه: تو مامان داري؟ ميگه نه! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟
به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي
اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است
غضنفر چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز غضنفر زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟
به لره می گن عروسی پسرت كی هست؟ میگه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدی
به غضنفر می گن تو نمی خوای آدم شی؟ می گه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.
این هم از معایب شهرت بیش از حد:
علي دايي ميره اردبيل نون بگيره، چادر سرش ميكنه اونو نشناسن تو صف خودشو ميچسبونه به يه خانم تپل خانومه ميگه علي ول كن منم رضازاده
هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز غضنفر! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه
يک اصفهاني چايي مياره براي مهموناش ولي قند نمي ياره مي گه به قند بالاي يخچال نگاه کنيد و چاي بخوريد يه بچه اي ميرد تو بهر قنده اصفهانيه ميزنه پشت کله پسره مي گه: من گفتم چاي با قند بخور نه چاي شيرين
به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل
غضنفر به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!
به غضنفر می گن اذون بگو: می گه همه چیز با یک نگاه شروع شد.
شنبه 29 مهر1385
خانم ها مثل چی هستند؟
خانم ها مثل راديو هستند:
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند:
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
خانم ها مثل چسب دوقلو هستند:
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند:
پر سر و صدا، کم سرعت، کم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند:
اول برق چشمهاشون مي رسه، بعد رعد صداشون.
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند:
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانم ها مثل موبايل هستند:
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
خانم ها مثل گچ هستند:
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند:
هر چند سال يکبار سن آنها صفر مي شود.
چهارشنبه 26 مهر1385
ده تا از بهترين بهانههای دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها
1- تو برای من مثل خواهر میمونی! (يعنی:خيلی زشتی!)
2- فاصله سنيمون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)
3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)
4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)
5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)
6- من با خانمهای همکارم بيرون نمیرم. (يعنی:خيلی زشتی!)
7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)
8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)
9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)
10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)
دوشنبه 24 مهر1385
جمعه 21 مهر1385
یه روز بد به روایت..............
بعد از خواب میپره دستش هم میشکنه
فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه
میزنه به سرش سرش هم می شکنه
خودش رو میزنه به اون راه گم میشه
کلی اعصابش خرد میشه نوار خالی گوش میده
فرداش میره نوار مغز میگیره میبینه۲۰ دقیقه اولش خالییه
یهو میخوره زمین تا خونه سینه خیز میره
یه روز میخوره به شیشه میگه عجب هوای سفتی
روز بعد میخوره به دیوار میگه ببخشید
فرداش بازم میخوره به دیوار وای میسته تا پلیس بیاد
دوپینگ میکنه برای اینکه کسی نفهمه آخر میشه
میره لایه اوزون رو میدوزه اون ورش میمونه
میره پشت بوم میخوابه سردش میشه میره در پشت بوم رو میبنده
سوار اتوبوس میشه از یکی خوشش میاد وقتی پیاده میشه شماره اتوبوس رو ور میداره
بعد از این همه اتفاق بی هوا از خونه میره بیرون خفه میشه...
سه شنبه 18 مهر1385
اس ام اس
.
..
...
....
.....
چيه دنبال چيزي مي گردي؟
انوشه انصاري به زمين بازگشت. در همين راستا سازمان ناسا اعلام كرد: از اون بالا كفتر ميآيد، يك دانه دختر ميآيد!
(اين مسيج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ببخشيد عزيزم كه اين موقع شب مزاحم خوابت شدم چون يه سوال مهم برام پيش اومده، مي خواستم بدونم «هواپيما بوق داره؟
ميدوني «نبات» کيلويي چنده؟ نميدوني؟ «نقل» چي؟ اونم نميدوني؟ اشکال نداره، از قديم گفتن: خر چه داند قيمت نقل و نبات!
زندگي 3 ايستگاه داره 1. تولد 2.عشق 3.مرگ... آقا ايستگاه دوم نگه دار
اصفهانيه خونش آتش ميگيره اس ام اس ميزنه به آتشنشاني ميگه يه خونه آتيش گرفته زنگ بزنيد تا آدرسشو بگم
الهي ميدون بشي، وانت بشم دورت بگردم
خانهاي با تماميِ امكانات: سونا خشك، سونا بخار، استخر، جكوزي، سالن كنفرانس، سالن بدنسازي، لابيِ بزرگ، 5 خوابه، 450 متر زيربنا، دوبلكس ( يعني كلا 900 متر )، در بهترين نقطة بالايِ شهر، پنتهاوسِ يه برجِ 40 طبقه، با ديدِ عالي متعلق به اينجانب ميباشد! دل همتون بسوزه
روزتان را با باد صدادارتان آغاز كنيد (كنسرو لوبياي تبرك
خيلي دوست دارم زود به زود ببينمت اما حيف بليط باغ وحش گرونه
ماه مبارک رمضـان بر همه ي مـسلمين جهـان مـبارک باد حتي شما دوست عزيزي که کله گنجشکي مي گيري
تو يک آدم: مهربون.با کلاس. با پرستيژ. مرتب. فهميده. با شعور. جذاب. خوش تيپ. خوشکل. خوش زبون. خوش قيافه. با مرام و با فرهنگي مثل من ديده بودي؟؟؟
ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟
من بيمارستانم نگران نشو. من تصادف کردم. تا فردا مرخص ميشم. دکتر ميگه شونت شکسته. ديگه خوب نمي شه بايد برم يه برس ديگه بخرم
دوشنبه 17 مهر1385
من بدهکارم
كفش هايم كهنه ، چشمم كور
من عجب دنده نرمي دارم
من پول هايم را وقتي مي گيرم ،
كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته برج
جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش
هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم
اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است
چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست
صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند
پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ،
خانه اي نقلي ساخت
زير قرض بايد رفت
با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد
مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد !
بهتر آن است كه قانع باشيم
و نگوييم كه پول و پله لازم داريم !
حرف ديگر،كافيست
خانه در يك قدمي است
و طلبكار آنجاست!
كفش را بايد كند
پول را بايد جست
جمعه 14 مهر1385
ویروس جدید یاهو مسنجر در حال آلوده کردن کاربران با نام YahLover
به گزارش سایت مک آفی، درجه خطر ویروس W32/YahLover.worm که در خانواده کرم ها (Worm) طبقه بندی شده است کم (Low) می باشد و نخستین بار در تاریخ 9/5/2006 مشاهده شده است.
ویژگی و نحوه عملکرد این ویروس به گونه ای است که با نمایش پیامهای گوناگون در قسمت Custom Message Statu آی دی (ID) کاربر آلوده شده از دیگران می خواهد تا بر روی لینک نماش داده شده کلیک نمایند تا بتواند بدین صورت خود را در سیستم کامپیوتر آنها نیز دانلود کند. در صورت انجام چنین کاری فایل آلوده به ویروس، خود را به یکی از فایل های اصلی ویندوز ( %WINDIR%\taskmng.exe ) متصل می کند و سپس از طریق تنظیمات ریجستری گسترش می یابد.
علاوه بر آنکه شما می توانید با بررسی فایل های ریجستری خود نسبت به این امر که آیا آلوده شده اید یا خیر پی ببرید در صورت مشاهده ی پنجره ای همانند پنجره ی زیر نیز سیستم شما به این ویروس آلوده شده است.
ویروس W32/YahLover.worm این قابلیت را دارد تا لیست تمامی دوستان شما در یاهو مسنجر را تشخیص داده و خود را برای آنها ارسال نماید.
در صورتیکه شما از ویروس یاب شرکت مک آفی استفاده می کنید پس از بروز نمودن ویروس یاب خود، یکبار سیستم را بطور کامل اسکن نمایید.
دوشنبه 10 مهر1385
ادامه مطلب
یکشنبه 9 مهر1385
مشترک گرامی، هدف ما ضایع کردن شماست!
شاید شاهد چنین جملاتی هم باشیم:![]()
- مشترک گرامی، بابا فیلتره، ضایع، تو چرا حالیت نیست. دستت رو از روی اون F5 صابمرده بردار دیگه!
- مشترک گرامی، هوی، تو خجالت نمیکشی!
- مشترک گرامی، پیشتِ، چخِ!
- مشترک گرامی، دست نزن جیزه، دِهَه!
- مشترک گرامی، به جان مادرم اگه یه بار دیگه از اینورا رد شی با دفعهِ قبل میشه دوبار!
- مشترک گرامی، شرمنده، نداری 10 هزار تومن دستی بدی تا آخر ماه، مخابرات الان چند ماه حقوقمون رو نداده، بهت پس میدم!
- مشترک گرامی، فیلترشکن خوب سراغ نداری، یه کاری کردیم خودمون توش موندیم!
- بازم تویی مشترک گرامی، روتو برم هی!
- مشترگ گرامی دیگهای نبود، نفسکِش...
پنجشنبه 6 مهر1385
جلسه خواستگاری...
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
سه شنبه 4 مهر1385
تگلب
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچهي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانهي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي...چشمان چپش را بر روي ورقهي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقهي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روشهاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفندهاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقهي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد.
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم:
روش هاي نوشتاري:
1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت
روش هاي با کلاسي:
1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس
روش هاي جوادي:
1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.
توجه:
اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد
سه شنبه 4 مهر1385
دوشنبه 3 مهر1385
کنکور نرگس
کنکور نرگس
۱- در نمای پایانی که بهروز و نسرین در برف راه می رفتندبهار کجا بود؟؟؟؟؟
الف)خانه ی بخت
ب) خانه ی سالمندان
ج)از فرط بزرگی ترکیده بود
د)چون زمستان بود.بهار نبود.
۲-عاقبت منصور چه شد ؟؟؟؟؟؟
الف)به اتهام جاسوسی دستگیر شد
ب)مسئول ستاد بپا خیزی شرق شد
ج)جایزه ی A برچسب انرژی را می گیرد
د) به دار کشیده می شود.
۳-چه بلایی سر ۱۲ قسمت حذف شده ی نرگس آمد؟؟؟؟؟؟
الف)داده اند سگ خورده
ب)داخل جوی آب است
ج)از آن فیلم سینمایی ساخته اند
د)اگر نظری دارید بنویسید.
۳۵۲س۶۳ـ تهران ۱۱ چیست؟؟؟؟؟؟؟؟
الف) پرشیای شوکت
ب)پراید همیشه در صحنه
ج)شماره حساب شوکت
د)هیچی نیست.
۵-سرنوشت بچه ی دوم سمانه و هدایت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟
الف)به سرنوشت بچه ی اول دوچار شد.
ب)پیش مادر بزرگش هست
ج)هلاک شد
د)مگه سمانه بچه دار هم شد ؟؟؟؟
۶-مو های بهروز چرا سفید شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الف)گذشت ۳ سال
ب)دوری از خانواده
ج)استفاده از شامپو های فاسد
د)ترس از بچه ی غول نسرین
۷-خانه ی عموی نرگس چه سرنوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟
الف)گذاشت رفت ایتالیا
ب)افتاد تو طرح
ج) در آثار فرهنگی ثبت شد
د)به سریال ۹۰ قسمتی ((نرگس ۲)) اجاره داده شد
۸-سرنوشت زن دوم شوکت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟
الف) با رستم ازدواج کرد
ب)اعظم سرش را زیر آب کرد
ج)از ناراحتی خود کشی کرد
د)مرده شور ریخته شو ببرن...!!!!!!
۹-سرگرد ایمانی الان مشغول چه کاری ست ؟؟؟؟؟؟
الف)وکالت خانواده ی نرگس را بر عهده می گیرد
ب)در حال جمع آوری مدارک علیه شوکت است
ج)با هدایت دفتر کار آگاه خصوصی زدن
د)اخراج شده است
10-نقش دوست شقایق در این سریال چه بود؟
الف)نقش در ماشین آقای شوکت را بازی می کردند
ب)نقشی نداشت ولی فامیل کارگردان بود
ج)مگه شقایق دوست داشت؟
د)شقایق؟نمنه؟
جمعه 31 شهریور1385
پنجشنبه 30 شهریور1385












